تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - یه روزمرگی شلوغ البته برا آدم بیکاری چون من
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نمیدونم چرا این شنبه ها اینقدر روز پرکاریه،انگار تمامه کارام میمونم واسه این روز
امروز صبح طبق همه شنبه ها رفتم کلاس پیشرفته خیاطی. بعدظهرش ساعت 1 ونیم راه افتادم رفت نمره دانشجوها رو دادم.کارمند آموزش تعجب کرد و گفت خانوم مهندس به این زودی نمره ها رو دادین حالا نمیدونه من تا امروز خودمم کنترل کردم که نرم نمره ها رو ندم.واقعا چرا من اینقدر عجولم
بعدش هلک هلک رفتم سفیر ،شرایط کلاسا رو بپرسم اونم ساعت 2 و نیم که در نتیجه بسته بود و دست از پا درازتر راه افتادم سمت کلینیک که بخیه هامو بکشم.ساعت 4 رسیدم کلینک همون منشی خوبه گفت دکتر 5 و نیم میاد برو بعد بیا منم رفتم پیش آبجی کوچیکه و اونو بزور بیدار کردم مثل اینکه شبش کشیک بده و تازه ساعت 3 خوابیده بود که منم 4  بیدارش کردم.همچین آدم مردم آزاری هستما
حالا ما پا شدیم رفتیم کلینیک دکتره نیومده بود هنوز، منم گفتم منتظر بمونم که پرستاره صدام کرد،فکر کردم دکتر اومده اما نگو یک پرستار دیگه میخواد بخیه ها رو بکشه منم دیگه روم نشد بگم میخوام دکتر بخیه رو بکشه در نتیجه همون خانومه کارشو انجام داد اما از وقتی اومدم خونه هی نگاه میکنم میگم نکنه بد کشیده باشه چرا نذاشتم دکتر بیاد و از این حرفا.
به سفیر زنگیدم حانوم منشی فرم رو به جام پر کرد که من بعد برم امضاش کنم.کلاساش آخر خرداد شروع میشه تازه تعیین سطح هم نداره میگن چون تا حالا کلاس نرفتی باید از اول بیای کلاسا رو




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 11 خرداد 1392
ستایش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.