تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - تموم شدن
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چند روز خوب بود جز اینکه دانشگاه و کلاس داره تموم میشه و من از تموم شدنشون میترسم از بیکار شدن از افسرده شدن
1شنبه سر کلاس با یکی از بچه ها بحثم شد و هر چی میگفتم بیرون نمیرفت رسما رو مخم بودبلاخره تونستم به زور بیرونش کنم.بعد رفتم دفتر که چایی بخورم دیدم بیرونه اومد و باهام حرفید که اجازه بدم بره داخل منم مهربونیم گل کرد بهش گفتم حق نداره دیگه بی ادبی کنه و دیگه هم نباید حرف بزنه بعد اجازه دادم بره کلاس.بعد که برگشتم کلاس هر چی نگاه کردم ندیدمش، با خودم گفتم پسره منو سر کار گذشته یه 10 دقیقه ای که گذشت دیدم ته کلاس یه گوشه نشسشته و صداش در نمی یاد.همچین خوشم اومد از اقتدارم که نگو :)
بعضی اوقات آدم رسما از دست اینا دیوونه میشه،اصلا نمیدونم چه جوری باید بهشون نمره بدم. نمره دادن خیلی سخته.همشونم از آدم نمره بالا میخوان.این نمره دادنم هم معضلی شده واسم.این درسای آزمایشگاه که امتحاناش عملیه نمره دادنش خیلی سختره.
حس اینکه بعد از تموم شدن کلاسا باید از صبح تا شب بیکار تو خونه باشم دیوونم میکنه،نمیدونم باید چیکار کنم.اول گفتم برم کلاس قالی بافی اما الان اصلا حال کلاسای هنری رو ندارم دلم میخواد برم سر کار تا پول داشته باشم.28 سال از سنم گذشته اما هنوز هیچ پولی بدست نمیارم.
دلم میخواد با یکی اس ام اس بازی کنم هی اس بدم، دلم تنگیده واسه اس بازی و بچه بازیای گذشته
حس تنهایی سراغم اومده.حس غم،
دلم میخواد به آرزوهام برسم دیگه داره دیر میشه،دیگه دارم پیر میشم همینجور پیش بره آرزو به دل میمیرم.من دلم ماشین میخواد من دلم آی پد میخواد من دلم خیلی چیزا میخواد.من میخوام بهشون برسم خدایا کمک کن به تمامه آرزوهام برسم

امروز رفتم خونه خاله ،از بیکاری رفتم اونجا .دخترخاله ها هر 2 بودن تا 8 و نیم اونجا بود تازه امروز تو کلاس خیاطی بعد چندین سال دوست صمیمیه دوران دبیرستانمو دیدم.اون موقع خیلی دوست بودیم باهم اما کم کم دیگه از هم خبر نداشتیم. دیگه از هیچکدوم از دوستام خبر ندارم بد روزگاری شده،بد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392
ستایش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.