تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - روزنوشت
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
4شنبه هفته پیش که به زهرا زنگیدم فهمیدم اونم باید بیاد مصاحبه. ولی خب مگه میشد تو 2 روز واسه مصاحبه آماده شد.یه  بخش از الکترونیک رو اماده کردم و شنبه رفتم واسه مصاحبه. استرسی داشتما در حد لالیگا.واسه کنکورمم اینقدر استرس نداشتم. وقتی رفتم داخل 2 تا استاد بودن که مصاحبه میکردن از آزمایشگاه ازم پرسیدن که همشو درست جواب دادم اما رسید به الکترونیک چنان گیج شدم ، اصلا یادم نمیومد.یعنی رفته بودن تو جزئیات نیمه هادی. یه دفعه سخت سئوال پرسیدن منم هیچکاری نمیتونستم انجام بدم.تموم شد و اومدم بیرون. بعد من زهرا رفت و بعدش گفتیم که نتیجه شو بهمومون بگن که نگفتن و گفتن بریم از دانشگاه بپرسیم.منم که فعلا نپرسیدم  :)
شبش با زهرا رفتیم پیش آبجی کوچیکه که البته خودش کشیک بود اما قبل رفتن رفتیم خرید.زهرا واسه عقد برادرش لباس مجلسی خرید منم واسه خودم یه انگشتر گرفتم 290 تومن.که هی مامان نگاه میکنه میگه این چیه گرفتی 290.
فرداشم من رفتم دانشگاه.اینسری عصبانی شدم و هر کی حرف میزد میگفتم ساکتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت. اعصاب نزاشتن واسما.دانشگاه هم دردسر داره . خوبه من فقط آز دارم اگه باهاشون درس داشتم چیکار میکردم.
دارم واسه خودم یه مانتو میدوزم دیگه آخراشه. فقط جیب و دکمه هاش مونده اما به دلم ننشته.خوجل نشد.امیدوارم دکمه هاشو بذارم خوشگل شه.
امشب یه کیک درستیدم که هی بابا اینا تعریف میکنن.چقدم من خرذوق میشم که از دست پختم تعریف میکنن.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392
ستایش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.