تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - زمان
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
باور کردنش سخته که زمان با این سرعت داره میگذره . کلاسا که قبل عید تموم شد حساب کردم دیدم 1 ماه تعطیلم.باورم نمیشه 3 هفته ش گذشته و هفته دیگه دوباره کلاسا شروع میشه.
بماند که بنده تو تعطیلات مخمم تعطیله اما خب حس و حال هیچکاری نیست. چند وقته که خیاطی نکردم اصلا حال و حوصله ندارم دوباره خیاطی کنم. کلاسا  رو که دیگه نگو.واقعا بده آدم بره و معلوم نباشه ترم بعد هم بهت کلاس میدن یا شوتت میکنن بیرون. ادم میاد به این بچه هام وابسته میشه بعد میبینی که ای داد ترمم تموم شده. حس خوبی نیست.کاش یه کار دائمی داشتم.کاشششششششششششششش
امروز یه خورده درسی که هفته بعد باید بدم رو نگاه کردم یعنی 4 و5 ساعت کار کردنم نتیجش شد یه پاورپونت 16 صفحه ای که تو 20 دقیقه میشه توضیحش داد.
یعنی من کلاس 2 ساعته رو باید چیکارش کنم خدا میدونه.
خدا کنه بشه نرم افزار رو نصب کرد تا بچه ها خودشون کار کنن اینجوری هم اونا یاد میگیرن هم وقت کلاس میگذره
(از شانسم وقت کم میارم خودمو میشناسم دیگه)

--امروز تولد آبجی کوچیکه بود اصلا دست و دلم نمیرفت بهش تبریک بگم مامان بهم صب گفت که بهش اس بده اما ندادم .مثل اینکه زنگیده بود که چرا من بهش تبریک نگفتم ما نیز فرستادیم. واقعا احساساتم تو حلقم یه زمانی این آبجی کوچیکه رو خیلی دوس داشتم خدا بگم چیکارت کنه داماد که هر چی میکشم از دست توئه.

--دیروز عصری من و بابا رفتیم خونه بابابزرگ .برادر رو دیدم.چقدر دلم براش تنگ شده.چقدر دوسش دارم.کاش وضع اینجوری نبود.ای داد و بیداد از این کینه ها





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 11 فروردین 1392
ستایش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.