تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - وای چه روز بدی
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
هر وقت که داماد اینجاست انگار غم دنیا میاد تو دلم تمامه غم و غصه و بدبختی های چند سال اخیر تو ذهنم رژه میرن. یعنی اینقدر من از این بشر بدم میاد که حد نداره یکبار به پدر گفتم من از این پسره متنفرررررررررررررررم. واقعا هم هستما..
خواهره خیلی بهش وابسته است اونم سواستفاده میکنه.یعنی کلا خواهرمونم از خانواده جدا کرده ها.فک کن خواهر تو عقد بنده کل عید فقط دیشب که مهمون داشتیم اومده اینجا. میان که همش تو اتاقن یعنی شعورشون تو حلقم.اه که چقدر ازش بیزارم. پارسال هم اتاقیام بهم میگفتن چون خواهرت کوچیکتره بهش حسودی میکنی اما این پسره ارزش حسادت نداره. یک انسان بی شعور و بی ادب که حالمو بهم میزنه. هنوز حرفایی رو که تو خونش تهران جلو بابا اینا زده یادم نرفته نمیدونم چطور بقیه اینقدر زود فراموش میکن
امروز هم سر همین قضیه و البته اومدن پری خانوم داغون بودم در حد تیم ملی. کلی آهنگ غمناک و گریه و البته دعوا با بابا اینا.دنبال یه بهونه که داد و بیداد راه بندازم . بیچارهها چی از دست من میکشن.
بعد شام هم لطف کردیم و رفتیم خونه عمه. فک کن تا 11 و نیم اونجا بودیم از بابا بعید بود تا این ساعت خونه یکی بشینه.تازه هم تشریف مبارک رو آوردم خونه و حالم خوب شده
خداییش نمیدونستم یه بیرون رفتن اینقدر رو دپرسیشنم تاثیر داره البته داماد هم رفته ها اینم دلیلشه :)
فردا میریم خانه خاله بزرگ و گرامی. کاش همیشه حالم خوب بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 6 فروردین 1392
ستایش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.