تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - سال جدید
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بلاخره سال جدید هم اومد.هیییییییییی
چه حسه غمی دارم.دلم گرفته.دلم واسه عیدای بچگیهام تنگ شده.دلم میخواد بشینم و گریه کنم.
امروز ساعت 2و 30 سال تحویل بود. نمیدونم بقیه هم این رسم رو دارن یا نه...واسه ما یکی میره  قبل سال تحویل بیرون خونه و بعد سال تحویل با قران و آب وارد میشه. امسال مثل سال قبل مامان خواست بره که بنده نذاشتم بهش میگم پارسال واسه من اصلا خوب نبود امسال باید یکی دیگه بره و به زور بابا رو فرستادم.قبلا که برادر بود اینکار همیشه به عهده اون بود همیشه هم یادمه عقده داشتم که این کارو انجام بدم.
بعداز سال تحویل هم عیدی 50 تومن گرفتیم از مادر و سپس کمی خوردیم.
بابا که به پدربزرگ زنگید تا تبریک بگه دید اونا ناراحتن. هر چی گفت چی شده هیچی نگفتن تا بعدش که عمو کوچیکه زنگید گفت مامان بزرگ ظرف شیر داغ از دستش ول شده ریخته رو بابابزرگ.
ما هم منتظر موندیم تا خواهر و داماد برن خونه پدرشوهره تا ماهم راهی شیم .اول رفتیم سر خاک پدر و مادر مامان. بعد هم رفتیم خونه بابابزرگ. بیچاره بدجور سوخته بود. مامان بزرگ هم گریه میکرد . ازفامیلا فقط یه عمه و یه عمو بودن بقیه فامیلا قراره فردا نهار برن اونجا و طبق معمول ما نمیتونیم بریم.
دلم واسه اون جمع تنگ شده. کاش میتونستم تو مهمونیهای خانواده پدری شرکت کنم. خیف که بخاطر مامان نمیشه.
به برادر هم زنگیدم و تبریک عید گفتم.
چی میشد اگه امسال تمامه مشکلات بین خانواده هامون از بین میرفت.البته میدونم یه چیزه بعیده.
تازه دیشب یکی از دوستام خبر عقد یکی دیگه از دوستامون رو داد.نامرد بی خبر عقدیده.کلی با دوستم پیامکی حرفیدیم باهم.
انصافا دوستای خوبی هستن البته داریم روز به روز از همدیگه دور میشیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 30 اسفند 1391
ستایش
شنبه 7 اردیبهشت 1392 07:37 ق.ظ

سلام پروردگار
اولین باره رهگذر دفتر خاطره هاتونم
پست اخر رو هم دیدم

شادم که شادابی
و دوست داری آن گونه که دوست دارین زندگی کنین
نه ان گونه که جامعه میگه

زیباست

دست حق نگهدار ستایش سرزمینم
آمین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.