تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - دریا
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امروزم قسمت شد دوباره برم دریا اینسری با خاله اینا رفتم.صبح که خواب بودم خاله زنگ زد و قرار رو به مامان گفت اما از اونجایی که بابا کار داشت گفته بود نه.من که بیدار شدم ساعت 11  به آبجی کوچیکه میگم این آتی قرار بود بزنگه واسه بیرون رفتن ،من نمیدونم چرا نزنگید.
اونوقت مامان تازه یادش اومد و میگه:خاله زنگ زد من بهش گفتم نمیایم.
بعد من گفتم خو چرا،من که میرم.رفتم و زنگ زدم به آتی ،آتی گفت هنوز معلوم نیست خواستیم بریم بهت زنگ میزنیم.ساعت 12 زنگ زد گفت  آماده باش که داریم میایم دنبالت.
این داریم میایم 45 دقیقه طول کشید؛خونه خاله اینا تا خونه ما 5 مین بیشتر راه نیست.
خیلی خیلی خوش گذشت.خاله اینا بودن با دو تا داماداشون . بعداز نهار به آتی میگم بریم تو دریا.حالا هیچ لباسی واسه شنا نبرده بودیما،آغا تا ما اینو گفتیم توسط دخترخاله ها قبول شد. حالا بعدش که به لباس نداشته فک کردم هر کاری کردم نتونستم آتی رو بی خیال کنم.
حالا بماند که چه جوری رفتیم تو آب.ولی خیلی خوب بود،چند سال بود تو دریا نرفته بودم . کلی حال کردم ،دو ساعت تمام من و آتی تو دریا باهم حرف زدیم،حرفمون درباره خواستگاری  پسر دائی از آتی و مخالفت خاله اینا بود. امیدوارم یه جوری حل بشه آخه همدیگه رو خیلی دوست دارن.درکشون میکنم اما مثل اینکه کس دیگه ای درکشون نمیکنه.
خدایا شکرت واسه روزای خوب




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 19 مرداد 1392
ستایش
دوشنبه 21 مرداد 1392 07:59 ق.ظ
حتما همون جلو ملوهابودید
وگرنه چجوری دوساعتتت تموم حرف بزنید؟
ماهم معمولا زیادجلو نمی ریم
ستایش تا جاییی که طرح بود رفته بودیم،عمقش زیاد نبود:)
یکشنبه 20 مرداد 1392 09:45 ب.ظ
حالا هی دل منو آب کن دریا دریا کن
ستایش آی جات خالیه،آی حال میده
:دی
یکشنبه 20 مرداد 1392 08:04 ب.ظ
ستایش جونی شما دریای شمال هستین یا جنوب؟؟؟
ستایش دریای شمال :)
یکشنبه 20 مرداد 1392 05:40 ب.ظ
دیگه اصلا دریا رو دوست ندارم خاطره خوشی برام نموند اعصابمو ریخت بهم

انشالله هرچی قسمتشه بشه هرچی که صلاحشه
ستایش ای بابا،دریا به این خوبی :)
یکشنبه 20 مرداد 1392 05:25 ب.ظ
دریا رو خیلی دوست دارم . دوست داشتم شمال زندگی می کردیم . ولی هوای شمال خیلی شرجیه؛ هرکسی نمی تونه تحمل کنه . شمال غربم که ماهستیم خیلی هواش سرده زمستون ها . زمستون ها هر ماه سرما می خورم . خوش به حالت ، سلام منو به دریا برسون .
ستایش آره مشکل این ها شرجی بودنش ،والا ما شمالیهام نمیتونیم تحملش کنیم :)
اون سمتها تا حالا نیومدم،دوس دارم بیام ببینم چه جوریه.کدوم استانی رها جان؟
یکشنبه 20 مرداد 1392 03:29 ب.ظ
همیشه به تفریح و خوشی
ایشالا کارشون درست بشه
ستایش مرسی بهار جان
انشالله هر چی خیره واسشون پیش بیاد
یکشنبه 20 مرداد 1392 02:45 ب.ظ
شاد باشی همیشه و پر از خاطرات زیبا
ستایش ممنون عزیزم
یکشنبه 20 مرداد 1392 02:34 ب.ظ
همیشه زندگیت پر از روزهای خوب باشه عزیزم
ستایش ممنون عزیزم،به همچنین برای شما
یکشنبه 20 مرداد 1392 12:19 ب.ظ
انشالله که درست شه کاررشون
ستایش مرسی عزیزم،انشاالله
شنبه 19 مرداد 1392 11:15 ب.ظ
سلام ؛

دلم در یا خواست

ایشالله همیشه به شادی و خوشی
ستایش سلام به روی ماهت،دریا هم دلش واست تنگ شده
تا باشه از این دعاهای مثل همی :)
ممنون گلم
شنبه 19 مرداد 1392 10:50 ب.ظ
ستایش میهن بلاگ شکلک نداره :(
بوووووووووووووووووووووووووووس اینم بغل :*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.