تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - امروزم تموم شد
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
صبح واقعا ناراحت بودم،ساعت 11 هم خاله کوچیکه بهم زنگید که بیا با ما بریم خونه خاله،ولی قبول نکردم به نظرم کار زشتی می اومد هم اینکه دلم نمیخواست بدون پدر و مادرم برم اونجا.خلاصه اونها رفتن و دختردائی اومد.وای خدا 2 تا فینقلیهاش خیلی شیرین بودن دخترش 4 ساله و نیم و پسرش 2 ساله.اینقدر باهم بانمک دعوا میکردن،کلن دیدنی بودن بعد کلی هم شیرین زبون بودن.همه خونه رو هم بهم ریختن دو نفری.عصر هم رفتیم لب دریا،هوا سرد شده بود و دریا طوفانی بود ولی با این حال این دوتا رفتن تو آب و کلی بازی کردن.آخرش پسرش داشت یخ میکرد و گریه میکرد و میگفت آب سرده و بعد از اینکه آوردنش بیرون هر وقت کسی به دریا اشاره میکرد بچه گریه اش میگرفت.فک کن چقد سردش شده بود که اینقد از دریا میترسید.کلا خوب بود و خوش گذشت.
اومدیم خونه آتی زنگید و گفت اونجا تولد خیلی خوب بود و غذای خاله هم عالی بود.بعد میگه فردا قرار بذاریم نهار بریم بیرون.ما که قرار گذاشتیم از این طرف بارون شروع به بارش کرد و قضیه ما شد قضیه همون حسنی که به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت.به احتمال زیاد منتفی شده.بابا امروز قول داده بعداز این هفته ما رو ببره گردش از بس تو این دو روز غر زدم.باید دید چقد به قولش عمل میکنه.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 18 مرداد 1392
ستایش
یکشنبه 20 مرداد 1392 05:40 ب.ظ
همیشه شاد باشی و گردش
ستایش ممنون
یکشنبه 20 مرداد 1392 02:30 ب.ظ
غر زدن اکثر اوقات کارسازه!!همینطور ادامه بده!!
ستایش باید ادامه بدم،مردا خیلی فراموشکارن انگار
شنبه 19 مرداد 1392 08:56 ب.ظ
ستایش دریا میری یاد منم کن
دلم لک زده
واقعا صدای شنیدن دریا آرام بخشه
ایشالله میرید گردشو
ستایش آره ،منم دریا خیلی دوس دارم
حتما،جاتو خالی میکنم عزیزم :*
شنبه 19 مرداد 1392 08:56 ب.ظ
ستایش جان ، خونه ی ما هم کسی حوصله ی تفریح و مسسافرت نداره . همه بی حوصله... دلم پوکید دیگه . یه تنوعی می خواام
ستایش آی گفتی،این چن روز من همش غر زدم،فعلا که بابام قول داده میرین بیرون،باید دید به حرفش عمل میکنه یا نه :)
شنبه 19 مرداد 1392 08:56 ب.ظ
همیشه به تفریح خانومی
شمال هستین ؟
ستایش ممنون عزیزم
کلا شمالم،شمالیم :)
شنبه 19 مرداد 1392 08:01 ب.ظ
عزیزم تو که همش سفری ! لب دریا خودش سفره ... !
ستایش لب دریا همین ور دلمونه،سفر که نیست :)
شنبه 19 مرداد 1392 01:09 ب.ظ
منم گردش می خوام...
ستایش بیا با همگ بریم :)
شنبه 19 مرداد 1392 04:10 ق.ظ
خوبه که خوش گذشته بهت
منم مثل تو همش خونه ام بابام خیلی پایه اس ولی مامانم اصلا دوست نداره بره بیرون
باید برنامه بریزیم با هم بریم مسافرت اینجور نمیشه
ستایش مسافرت رو منم پایه ام،اصن باید خانوادده رو در عمل انجام شده قرار داد :)
شنبه 19 مرداد 1392 12:27 ق.ظ
سلام وبلاگ زیبایی داری برای افزایش بازدید وبلاگت میتونی به آدرس زیر ثبتش کنی تا من و بقیه بازدید کنندگان بتونیم هر روز بهت سر بزنیم محلی که وبلاگتو ثبت میکنی بزرگترین دایرکتوری وبلاگ نویسان ایران هست و پر بازدید ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.