تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - مهمان
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من که عقده مهمونی دعوت شدن مونده بود رو دلم،خاله بزرگه زنگید و واسه نهار عید فطر دعوتمون کرد،حالا مامانم پشت تل به خاله میگه آبجی کوچیکه شاید بیاد باید ببینم اونها میان یا نه،آغا ما رو میگی قاطی کردما،اعصاب مصابم خورد شد.بهش میگم این دختر شام بیاد حتما باید نهار بیاد،اصلا من خودم بهش میگم نهار بره خونه پدرشوهرش و شام بیاد اینجا. بابا هم از اونطرف میگه من روز عید باید برم خونه پدرم،بهش میگم پدر من شما تو این چند سال کی شام و نهار رفتی که حالا بخوای بری نهایت میخوای یک ساعت بری که عصر میای میری دیگه،یعنی فعالیت گسترده واسه راضی کردن خانواده.اینها هم میگن اگه آبجی کوچیکه اومد اینجا تو با خالت اینا برو دیگه،اینقدر حرصم میگیره بهم اینجوری میگن
تا اینکه دیشب آبجی کوچیکه زنگید و بعد مدتها باهم درست حسابی حرفیدیم،از خونه اش گفت که داماد داره کابینت اضافه میکنه تا واسه جهزیه جا داشته باشن و داره خونه رو رنگ میکنه و کاغذ دیواری میزنه هی گفت و گفت و بنده هم آخرش گفتم ما جمعه نهار خونه خاله ایم،گفت میدونستم تو دوس داری بری اونجا ،حالا قراره بعدا بگه کی میخواد بیاد،حالا با این صحبت کردیم امروز صبح ساعت 10 با صدای تل بیدار شدم،بله دختردایی گرام به همراه شوهر و دو فنقلشون میخوان جمعه بیان اینجا و از اونجایی که با داییم قهرن نمیخوان خونه خاله بزرگه برن(البته این دختردایی دختر دائی بزرگمه که 10 سال پیش فوت شده)هنوزم که هنوز هیچکس نمیدونه عمو و برادرزاده سر چی باهم قهرن،فقط هر چند وقت یه بار میان اینجا برنامه های مارو بهم میریزن.مامان بهش گفته ما جمعه نهار نمیریم بیاین اینجا.
اینقدر من حرص خوردم،البته بازم بابا اینا میگن تو برو ایندفعه بهشون گفتم مگه من بی کس و کارم که تنها پاشم برم.فک کنم قسمت نیست برم اونجا،همه خاله ها اونجان با دائی ،بعدشم دختر دائیم میخواد واسه پسرش تولد بگیره اونجا،خو من دلم کیک میخواد،اصن من انگیزه ام واسه رفتن همین کیکه هستش،خو آخه چرا......
الان که با دخترخاله آتی حرف میزدم پیشنهاد داد اگه فردا اومدن برید لب دریا و نهار رو اونجا باشید،بسی شاد شدیم از این پیشنهاد حالا امیدوارم این پیشنهاد توسط خانواده پذیرفته بشه که حداقل خونه نمونم
----------------------
من واسه همه دوستام کامنت میزارم اما مثل اینکه واسه بلاگفاها نمیره،واسه مریم وبهارم همش کامنت میزارم،میبینم هیشکی تائید نمیکنه،آخیش خیالم راحت شد فک کردم هیشکی دوسم نداره
ولی چرا کامنتهام نمیرسه،پیغام واسم میاد که پیغامت ثبت شده.
واسه تمام کسایی که تو فیدلی ام هست و آپ میکنن همون لحظه کامنت میذارم،چرا واقعا کامنتهام نمیرسه،اصن واسم سئوال شده اساسی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 17 مرداد 1392
ستایش
شنبه 19 مرداد 1392 11:25 ق.ظ
عزیزم حتما قسمت نبوده که بری خونه خالت
اگه قسمت نباشه تحت هر شرایطی هم که شده نمیشه که بری اونجا
شکموووووو کیک می خوای چی کار آخه
یه کیک بخر خوب البته اگه تویی میری میبینی تموم شده مثل زولبیا بامیه
ستایش اینو خب اوومدی :)
اره دیگه حتما قسمت نبوده،خدا نخواست برم کیک بخورم و جوش بزنم :)
جمعه 18 مرداد 1392 02:24 ق.ظ
ای شکمو
کدوم شهری که دریا داررررین؟ خوش بحالتون
ستایش من یه شکموی همیشه در حسرتم:(
حالا شهر ر بی خیال،شمالی هستم دیگه
پنجشنبه 17 مرداد 1392 04:41 ب.ظ
عیدتون مبااااااااااااااااارک .
خوش بگذره
ستایش ای جانم،من یادم رفت بگم عید شما هم مبارک :*
پنجشنبه 17 مرداد 1392 03:50 ب.ظ
خانومی احتمالا بلاگفا قاطی کرده
واسه من هر وقت کامنت گذاشتی تائید کردم این چند روزه کامنتی نیومده واسم شاید مشکل از بلاگفاست
خودتو ناراحت نکن
ستایش نمیدونم،شاید ماه رمضونی گشنه اش میشه،کامنتهامو میخوره :)
پنجشنبه 17 مرداد 1392 02:50 ب.ظ
خوش بگذره ستایش جان
ستایش مرسی عزیزم
پنجشنبه 17 مرداد 1392 01:03 ب.ظ
ایشالله میری و بهت خوش هم میگذره حتما
لبخند بزن
با افتخار لینک شدی گلم
ستایش مرسی پرنیان جان :*
پنجشنبه 17 مرداد 1392 12:50 ب.ظ
دیدی دیدی آرزوت برآورده شد میری مهمونی ستایش جان یه چیز بزرگتر بخواه از خدا
ستایش اونم که معلوم نیست،فک کنم قراره واسمون مهمون بیاد من دلم میخواست برم مهمونی :)
بزرگترش رو هم خواستیم اما هنوز تو نوبتم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.