تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - خرید پارچه
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دیروز نتونستم اون پارچه ای رو که میخوام و به مدلی که قصد دارم بدوزم بیاد ،پیدا کنم.ولی در عوضش واسه مامان یه پارچه کت و دامنی زرشکی خریدم،دخترخاله ها که میگفتن قشنگه به مامان که زنگ زدم گفتم بخرم یا نه،گفت بخر هر چی خودتون فکر میکنید قشنگه بخرید.راستش نگرانیم بایت قبول نکردن مامان نبود چون میشناسمش بیشتر نگران اینم آبجی کوچیکه نپسنده از بس دیوونمون کرده،میخواد ما خیلی باکلاس باشیم نه اینکه نباشیما منظورش اینه مثل فامیلای شوهرش مامانم نیز به ظاهرش بیشتر برسه،آخه مادرشوهرش خیلی درگیر ظاهر و این چیزاست برعکس مامان من.البته اونا از هر لحاظی ظاهربینن که من اصلا خوشم نمیاد.حالا بنده پارچه رو خریدم ،خودمان هم دوستش داریم.
واسه خودمم 2 تا مدل تو ذهنمه،یکی که پارچه شو دارم یکی هم شنبه با دخترخاله برم دوباره بچرخم اون چیزی رو که میخوام پیدا کنم.
دیروز دخترخاله ها میگفتن پارچه مامان رو بده خیاط تمیز بدوزه و از این حرفا،خب منم قبول داشتم ولی دلم میخواست میگفتن خودت میتونی بدوزیا اما تا حالا واسه مامانت چیزی ندوختی بده خیاط اینجوری حس بهتری پیدا میکردم.مامان میگه خودت بدوز اما با 1 سال کلاس خیاطی که مهارت آدم زیاد نیست اونم من که کل یک سال فقط واسه خودم لباس دوختم،نهایت دو تا مانتو واسه آبجی کوچیکه.
ولی واسه خودم رو میخوام بدوزم که حداقل اینهمه پول کلاس دادم یه استفاده ای هم ازش ببرم،حالا میدوزم اگه بد شد،شهریور که باید برم تهران یکی آماده میخرم.میخوام شانسمو امتحان کنم.
و اما امروز، بنده کلا در خواب بودم،الانشم خوابم میاد اما دیگه روم نمیشه بخوابم.همش به فکر امشبم که با اینهمه خواب دیگه یک درصدم خوابم نمیبره و باید دوباره شنبه با بی خوابی برم کلاس خیاطی و عصر هم کلاس زبان.
خدایا من کی باید این خوابمو تنظیم کنم،یعنی میشه بعد ماه رمضان مثل آدم شب بخوابم و صبح پاشم.والا از این بدخوابی ها خسته شدم مخصوصا وقتی به فردا صبح فکر میکنم که باید 9 پاشم،یعنی استرس میگیرم وقتی بهش فکر میکنما،دقیقا مثل وقتایی که صبحا ساعت 7 کلاس داشتم،کلا به طور معمولشم آدم سحرخیزی نیستم چه برسه به اینکه تا صبحم بیدار باشم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 11 مرداد 1392
ستایش
شنبه 12 مرداد 1392 08:50 ب.ظ
سلام. سلام. صد تا سلام. نماز روزه هات قبول باشه دوست جونم
فکر نکنی دوست بدی هستما.. هر روز بلاگتو چک میکنم
من که بهت ایمان دارم.. تو میتونی.. مطمئنم که ایشاالله هم لباس خودت و هم لباس مامانت رو عالیییی میدوزی
ستایش وایییییییییییییییییییییییی سپیده اگه بدونی چندوقت هی میگم این دختر کجاست،میخواستم امشب برات پیغام بزارم ببینم خوبی؟؟
نماز و روزه های تو هم قبوول
مرسی دوس جونم :*
شنبه 12 مرداد 1392 05:01 ب.ظ
انشالله این سری یه پارچه خوب میگیری بابت دوختنش هم خیلی خوبه که میتونی خوش به حالت به قول خودت خراب میشه نهایتش که فکر نمی کنم اگه شد هم میای ولایت ما ا ا یه دست لباس مجلسی 400 هزار تومن بعلهلهلهلهله
خواب رو که نگو من هلاکشم همه چی خرده بهم ماه رمضون تموم شه تنظیم میشه
ستایش 400 توممممممممممممممممممممممممممممن،اوووووووووووف چه خبره
آغا خودم درست کنم بهتره که،خرابم شد همونو میپوشم:)
شنبه 12 مرداد 1392 11:12 ق.ظ
خریداتون مبارکه
امیدوارم لباست قشنگ بشه
ستایش lمرسی عزیزم
ایشالا :*
شنبه 12 مرداد 1392 09:23 ق.ظ
به نظرم خواب آدم وقتی تنظیم میشه که خواب تمام اعضای خانواده تنظیم بشه . وقتی همه دیر بخوابن ، چطور آدم میتونه زود بخوابه؟ یه خیاط ماهری رو میشناختم که میگفت ، هر وقت لباسی رو می دوختم همش خودم رو تشویق می کردم که به به ، چه خوشگل شد و تو خیلی خیاطیت عالیه و.. و اینطور شد که پیشرفت کردم .
خوش بحالت منم در آینده دوست دارم برم کلاس خیاطی .
ستایش تو خونمون همه زود میخوابن،فقط منم که عین جغدا شدم
منم لباسای خدمو همینجوری ذوق میکنم اما چون تا حالا واسه مامان ندوختم میترسم:)
شنبه 12 مرداد 1392 02:22 ق.ظ
ستایش جونم چرا من هرچی کامنت میذارم ثبت نمیشه فک کنم چون نتمون کم سرعته
خواستم بگم چنبار اومدم بهت سر زدم شبای قدر هم بیادت بودم
ستایش مرسی عزیزم،خیلی لطف کردی
منم چند وقته با کامنت گذاشتن مشکل ندارم،نمیدونم نت چشه
وای خیلی خوشحال شدم که من رو یادت بود دوستم :*
شنبه 12 مرداد 1392 12:15 ق.ظ
شما خیاطی بلدی..چقد خوب..امیدوارم لباست قشنگ شه عزیزم...تونستی عکسشو بذار
ستایش آره،بعد دانشگاه رفتم دنبالشم
امیدوارم خوب بشه
ایشالا اگه خوب شد میذارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.