تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - آش بی نمک
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ماه رمضان هم تموم شد و کسی افطاری دعوتمون نکرد و البته خودمون هم کسی رو دعوت نکردیم
نمیدونم چند ساله ،اما از وقتی این ماه تو تابستون افتاده دیگه کل خاندان هم اینوری هم اونوری افطاری نمیدن و بهونه گرما و طولانی بودن روز رو میگیرن،خو چرا هیشکی به فکر من نیست که افطاری دعوت شدنو دوست دارم
به مامانم گفتم که چرا افطاری نمیدی اونم گفت گرمه،حالا خوبه اینجا داره بارون میاد و هوا یه 10 درجه کاهش پیدا کرده و در واقع سردهanimated smileys weather 7
همشون غذا درست میکنن و پخش میکنن و واسه بقیه هم میارن،مامان هم مطابق هر سال شب بیست و یکم آش درس کرد و پخش کردیم.این همسایه های ما که روزه نیستن به مامانم گفته بودن آش نمک نداره،ما هم که افطار رفتیم بخریم،با یه آش بی نمک مواجه شدیم یعنی انگار مامان اصلا نمک نریخته بود Tuzki Bunny Emoticonبهش میگم مامان این همسایه که گفته بود بی نمکه چرا به حرفش گوش ندادیشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز در نتیجه ما دیشب آش بی نمکه همه جا دادیم و اصلا به فکر فشار خون ملت بودیم که نمک نمیخورن
بعد افطار هم رفتیم مسجد ،آتی و خاله هم اومدن.مثل دفعه قبل حال نکردم و دلم نشکست،خیلی هم ناراحت بودم سر این قضیه،حس کردم خدا دیشب نگام نکرد که من دلم نشکست
امشبم خاله داره آش میپزه و واسمون میاره،دیشبم خاله بزرگه واسمون آش فرستاد که موند واسه امشب
تازه الانشم واسمون نذری شعله زرد آوردن،کلا چند شبه ما در حال آش خوری هستیم.خدا به همشون که اینهمه زحمت میکشن ثواب بده،من رو هم به راه راست هدایت فرماید
آغا این مسجدی که ما میریم،خیلی سیاسی هی جناحی حرف میزنه،بابا این مسجد نمیاد ولی ما میریم همین جا،من خط سیاسیم با اینا نمیخوره و هی حرص میخورم ،اصلا من نمیفهمم مسجد ملت میرن واسه دینشون نه اینکه بگیم فلانی غریبه مثل امام علی و بقیه زار زار گریه کنن.من میرم واسه امامم گریه کنم،آخه چرا همه چیز رو قاطی عقاید و دین مردم میکنن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 8 مرداد 1392
ستایش
پنجشنبه 10 مرداد 1392 02:22 ب.ظ
خوبه حالا به اینکه افطار کسی دعوتتون نکرده ولی نذری زیاد گرفتید. ما هم هیچ کس دعوتمون نکرد. اراک که بود حداقل عمه سعید دعوت میکرد که اونم نبود
ستایش آخرش عقده اش موند رو دلم
خودم خونه زندگی دار شدم حتما افطاری میدم :)
چهارشنبه 9 مرداد 1392 08:15 ب.ظ
همونقدر که افطاری رفتن خوبه افطاری دادن سخته ! البته لذت هم داره ها.. ایشالا افطاری هم میری عززیزم
ستایش آره همینطوره
دیگه فک نکنم کسی دعوت کنه،دیگه ماه رمضون داره تموم میشه :(
چهارشنبه 9 مرداد 1392 07:23 ب.ظ
جمله من میرم واسه امامم گریه کنم رو برام بسطش میدی؟هدفت؟انگیزت؟میزان تاثیرگذاریش؟آقا من خنگم. جملتو معنی کن برام
ستایش یعنی میرم واسه مظلومیت امامم و کلا اهل بیت گریه کنم
اگر هم که اماما رو قبول نداری این یه حرف دیگه است مطمئن باش من هر چی بگم قبول نمیکنی
حب اهل بیت تو دل آدمهاست و منم دوستشون دارم حتی با اختلاف 1400 ساله و اعتقاد قلبی منه و زبان از پس بیان این عشق بر نمیاد.
چهارشنبه 9 مرداد 1392 12:21 ب.ظ
سلام آشخور
واقعا چرا؟!
هاااااا
نه...واقعا چرا آخه؟!!
ستایش چی واقعا چرا
چرا آشخور!!!! چون آشخوران دیگه،همش آش داریم
چهارشنبه 9 مرداد 1392 11:18 ق.ظ
امسال كلا خبری نبوده..مهمونی و اینا منظورمه..هم گرونیه هم مردم حال و حوصله خوشی و دور هم جمع شدن ندارن.
آش نوش جان عزیزم
ستایش آره،همه عوامل دست به دست هم میدن تا مهمونی ها کنسل شه،انگار زمانه نسبت به گذشته خیلی عوض شده
چهارشنبه 9 مرداد 1392 10:19 ق.ظ
چراهمه آش می دن؟
چرایکی پلو خورشتی چیزی نمی ده؟
ستایش خانواده مادریم همشون آش میدن
خانواده پدری برنج،اتفاقا دیشب عموم برنج آورد:)
چهارشنبه 9 مرداد 1392 01:26 ق.ظ
عزیزم جزو بیست و پنجم
التماس دعا
چهارشنبه 9 مرداد 1392 12:50 ق.ظ
سلام عزیزم تو ختم قرانم شرکت میکنی؟
ستایش آره عزیزم
حتما
سه شنبه 8 مرداد 1392 10:36 ب.ظ
آخه دیگه کسی مهمونی نمیده اون قدر خرج ها بالاست که نگو
منم 2تا از خاله هام همین طوری موقع افطار 2 بار غذا دادن با شله زرد
بابت آش هم اشکال نداره مگه چیه نمک نرختید دیگه واسه بی نمکی چاره هست واسه شوری چاره نیستتتت

آ
ستایش یکی از دلایلشم امسال همین خرج بالاست،واقعا همه چیز گرونه
درباره آش هم مامانم همینو میگفت که بی نکی بهتر از شوریه
سه شنبه 8 مرداد 1392 09:36 ب.ظ
فک کنم از بی خواب شب اوله . انشالا که خدا لذت مناجات بhهاش رو نصیبمون کنه .
ستایش نه،فک نکنم،آخه من عادتمه تا سحر بیدار باشم
فک کنم از بی لیاقتیمه :(
سه شنبه 8 مرداد 1392 07:20 ب.ظ
ما دیشب افطاری دادیم تا یه هفته باید استراحت کنم
کار خوبی میکنید که نمیدید
البته من دوس دارم غذا رو به آدمای فقیر بدیم ولی کسی به نظر من توجه نمیکنه
ستایش خب حالا افطاری دادن رو میتونم بی خیال بشم،اما افطاری رفتن که خوبه :)
منم همش میگم که باید به فقیرا داد اما به حرف منم گوش نمیدن،چرا کسی حرف ما رو قبوول نمیکنه
سه شنبه 8 مرداد 1392 06:25 ب.ظ
آش نوش جان
ستایش ممنون
جای شما خالی
سه شنبه 8 مرداد 1392 05:12 ب.ظ
چقدر راحت برگذار میکنن.افطاری خوبه ها ولی واسه مهمون :دی
صاحبخونه خیلی اذیت میشه
حالا چرا همه آش میدن..یکی حلیم بده که آش زده نشین :))
ستایش اینجا یا آش میدن یا برنج
اصلا کسی حلیم درست نمیکنه
آش ها هم انواع مختلف داره،نمیزارن آش زده بشیم :))
سه شنبه 8 مرداد 1392 04:54 ب.ظ
یاد خاطرات سربازی یکی از اقوام افتادم که میگفت به جدیدالورود ها "آش خور" میگفتن ! نمی دونم چرا این اومد تو ذهنم!
منم دیشب مث شب اول احیا نبود برام.
شاید خدا ازم خسته شده بود
ستایش اینقدر دیشب ناراحت شدم
همش فکر میکنم نکنه فردا هم همینجوری بی حال باشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.