تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - دانشگاه1
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نگفتم این دانشجوها الکی منو میبرن دانشگاه
امروز صبح ساعت 8و نیم پاشدم که برسم دانشگاه،اونجا که رفتم از مسئول آموزش درباره کار بچه ها پرسیدم.البته اونجا دو تا خانم مسئولن،یکیشون که من اکثر سئوالامو از اون میپرسم و بیشتر سرش میشه،با اون یکی که تا حالا برخورد نداشتم.امروز که رفتم اون خانومه که هیچی سرش نمیشد بود و بهم گفت نمیتونی نمره بچه ها رو تا امضای از محل کارآموزیشون نیارد،رد کنی.این یعنی اینکه هم من هم دانشجوها تا آخر مرداد علاف میشدن.منم گفتم بمونم دانشجو بیاد بعد برم از مدیر گروه بپرسم چیکار کنم
در حین منتظر بودنم اون خانم خوبه تو آموزش اومد و باهاش حرفیدم و جریان رو گفتم،اون بهم گفت امضا لازم نیست و میتونم نمره ها رو رد کنم،اینقدر که این خانم گل بودTuzki Bunny Emoticon
بعدشم من که خیالم راحت شد رفتم پیش مدیرگروه که سلامی عرض کنم.اینقدم من ازش میترسیدم که نگو،جلو خانواده 1 متر زبون دارما اما جلو بقیه آدما اینقدر خجالتیم بهم گفت برم پیشش بعد بهم درباره ترم بعد گفت و گفت حواسش بهم هست و منو یادش نرفته(گفته بودم که آشنای باباست)
بعدش میگه میخوام کلاسی بهت بدم که حداقل 25 درصدش دختر باشن که یه مشکل نخوری و راحت باشی،هی میخواستم بهش بگم بابا واسم مهم نیست همه کلاس پسر باشن اما کلماتی که خارج شد فقط این بود،ممنون از لطفتونانگار زبونمو موش خورده بود باید دید ترم بعد بهم چه واحدهایی میده فعلا که برنامش معلوم نبود.تازه بعد از این حرفا بهش درباره دانشجوها گفتم که ایشون هم گفتن مشکلی نیست نمره هارو رد کن.
حالا از این به بعدش بنده منتظر دانشجوها تا گزارشکارا رو بیارن
تا 11و نیم منتظر بودم تا بلاخره آوردن،در این حین خانم باحاله آموزش گفت:خانم مهندس اگه بخواین میتونید الان نمره هارو بهم بدین من تو سایت وارد کنم بعد پرینت بگیرم که امضا کنید
اینو که گفت بنده کلس ذوق فرمودن،چون در غیر این صورت باز تو این گرما یه روز دیگه باید میرفتم پرینت نمره هارو میدادم.خلاصه اینکه نمره هارو دادم و اومدم خونهsmiley waving a lol flag emoticon
------------------------------------
مژگان جونم ناراحت نباش ،خدا بزرگه،من مطمئنم بلاخره یه روزی یاد ما هم می افته،اگر چه الانشم یاد ما هست،فقط گذاشته به وقتش




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 27 تیر 1392
ستایش
دوشنبه 31 تیر 1392 07:40 ق.ظ
یعنی اون خانومه هی قبل ازاینکه شما کاربچه ها روببینید می خواسته نمره ازتون بگیره؟
ستایش نه،بنده خدا میخواست کار منو راه بندازه(امیدوارم منظورت اون خانم خوبه باشه)
فکر میکرد بچه ها آوردن کارآموزیسون رو
جمعه 28 تیر 1392 01:23 ب.ظ
آخی استاد که نباید خجالتی باشه . بهر حال تا وقتی که تجارب زیادی بدست بیاری. برات فرقی نکنه چه کلاسی بهت میدن. ایشاله موفق باشی.
ستایش ممنون
تو کلاس خجالتی نیستم اما با رئس و رئسا نمیتونم حرف بزنم
اعتماد به نفسم خیلی پائینه
جمعه 28 تیر 1392 11:44 ق.ظ
تصمیم گرفتم استاد دانشگاه بشم .... چطوره؟ خوبه؟ نظرتا بهم بگو محترمه..
ستایش استاد شدن خوبه هم میحطش خوبه هم با روحیه من یکی که سازگاره
تنها بدیش واسه من حق التدریس بودن و استرس داشتن واسه ترم بعد که آیا واحد میدن یا نه
در کل خوبه
جمعه 28 تیر 1392 11:12 ق.ظ
فدات شم ستایش جونم
مرسی گلم
خدا کنه خدا زودتر دست به کار بشه
دیدی بودن بعضی از ادمها هرچند غریبه به آدم یه حس خوب میده
مثل اون خانم خوبه تو دانشگاه
خدا خیرش بده
ستایش قربونت
آره دقیقاریالاینقدر هم خوب راهنمایی میکنه که آدم حال میکنه کاش بقیه هم مثل اون بودن :)
پنجشنبه 27 تیر 1392 07:03 ق.ظ
ببخشیدا دوس جون. وبلاگ ندارم مجبورم خاطراتمو اینجا در کنم ببخش خط خطی میکنم وبلاگتو
ستایش اشکال نداره عزیزم،راحت باش :*
پنجشنبه 27 تیر 1392 07:02 ق.ظ
آخ که نطقم باز شد قضیه شیث رضایی رو یادته؟ من فرداش کلاس داشتم. بچه ها گفتن استاد ما پرسپولیسی هستیم حواست باشه خوب نمره بدی.
اینچجانب هم خودمو زدم به نشنیدن. یکی دو جلسه اول خیلی ترسناک بود. هم اولین بارم بود تدریس میکردم میترسیدم تپق بزنم هم اینکه یهو میرفتم سر کلاس میدیدم 50 نفر نشستن همه پسر سنکوب میکردم
ستایش :)))))))))))))))))))))))))
راس میگی بعضی مواقع منم بدجور از اینا میترسیدم،هر چی باشه 2 برابر ما هیکل دارن دیگه
پنجشنبه 27 تیر 1392 06:59 ق.ظ
راستی قرار بود از امسال دانشگاه آزاد برای مکانیک دختر هم بگیره. آخ که بچه ها پارسال چه ذوقی داشتن. میگفتن "استاد ما برای درس خوندن انگیزه نداریم، الان اگه یه دختر تو کلاس بود ما میپریدم پای تخته و همه تمرینا رو سه صوت حل میکردیم"
آخی، یادش بخیر
نمیدونم قبول داری یانه، درسته خیلی از آدم انرژی میگیرن تا حرف تو مخشون بره ولی سر و کله زدن با جوونا خیلی لذت بخشه مخصوصا بعضی از تیکه هایی که میندازن و نمیتونی جلوی خندتو بگیری
ستایش دقیقا،دانشگاه خیلی باحاله،منم خوشم میاد
فقط اینکه هر ترم باید نگران باشی بهت واحد میدن یا نه بده،اعصاب آدم خرد میشه
کار ثابت نیست دیگه
پنجشنبه 27 تیر 1392 06:55 ق.ظ
وای که چقدر این شکلکی که بعد "جلو بقیه آدما اینقدر خجالتیم" گذاشتی بامزست
دوس جون بترس از کلاس دخترانه که دوستام خاطره خوبی ازش ندارن. میدونی که رشته ما تو دانشگاه آزاد دختر نداره ما هم کلی با بچه ها صفا میکردیم به قول یکی از دوستام که استاد ریاضی بود پسرا یه رو دارن یا باهات خوبن یا بد ولی دخترا رو بازی نمیکنن. خیلی مراقب باش، خدا به دادت برسه
ستایش والا این مدیرگروهه غیرتی شده نمیخواد کلاسی که همه پسر باشن بهم بده وگرنه تو که میدونی منم همین حسو دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.