تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - خواب
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خواب زیاد میبینم که به هیچ چیز ربطی ندارن و گاهی خوابهایی که نمیفهمم چرا میبینمشون مثل امروز صبح،نمیدونم چی شده بود  فقط تنها بودم،میخواستم برم اما راهی نداشتم درمانده بود.یکی اونجا بود که درکم میکرد،بقیه هیچی نداشتن واسم اما اون ازم دفاع کرد و وقتی رفتم تو اتاق دنبالم اومد و من نمیدونم چی شد که تو آغوشش گریه کردم،همین موقع بیدار شدم و دلم همون آغوش میخواست.بعضی اوقات فکر میکنم هر چقدر هم من خودم بی نیاز از یه مرد حس کنم در نهایت یه جاهایی بهش نیاز دارم.دلم میخواست چشمامو ببندمو دوباره اون حسی که داشتم بیاد سراغم،حیف که خوابی بیش نبود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 16 تیر 1392
ستایش
سه شنبه 18 تیر 1392 07:26 ب.ظ
سلامی به گرمای آفتاب به روی ماه دوس جونم
دیروز بالاخره اینترنت خونمون وصل شد. دیگه راحت شدم. به وبلاگت سر میزدم با موبایل اما دیگه کامنت گذاشتن خیلی سخت بود، منم تنبل
ستایش ای جانم
میبینم کم پیدا بدی :*
سه شنبه 18 تیر 1392 02:34 ب.ظ
سلام مرسی از حضورت خانومی
شاد و موفق باشی
دوشنبه 17 تیر 1392 07:12 ب.ظ
ستایش دوس جون کم پیدایی؟؟؟!!1
دوشنبه 17 تیر 1392 02:45 ب.ظ
وای ستایش باروت نمیشه
به خدا منم دیشب دقیقا چنین خوابی دیدم
یکی بود که دوستم داشت و دوستش داشتم
چقدر آروم بودم از بودنش
چقدر رو شونش گریه کردم
کاش همیشه تو خواب میموندم
ستایش واقعا،آدم دلش نمیخواست از خواب پاشه :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.