تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - زکات علم آموختن ان است
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
از اونجایی که بنده خواستم زکات این خیاطی رو که یاد گرفتم ،بدم حاضر شدم به دخترخاله کوچیکه که تازه کنکور داده خیاطی یاد بدم.
دیروز 2 ساعت اومد اینجا 4تا دامن یادش دادم اما اینقدر این بشر تنبل که حد نداره،والا دست منو از پشت بسته.قرار بود امروز صبح بیاد که پیداش نشد.حالا تا کی ما باید به ایشون با این تنبلیش خیاطی یاد بدیم خدا میدونه
--------------------------------------------------------
بابا صبح پا شد والیبال رو ببینه منم هی با خودم جنگیدم پاشم یا نشم،آخرشم پا نشدم اما چه خوابیدنی همش خواب الیبال دیدم.خواب دیدم ست پنجم که همون لحظه بیدار شدم دیگه نشد نتیجه رو تو خواب ببینم.بیدار که شدم دیدم ست سوم هستش .پا شدم رفتم بیرون به بابا میگم چند چندن.بابا گفتن 2 و1 اونا جلوئن.منم که نمیخواستم از بیدار شدنم پشیمون بشم گفتم اگه قراره ببازن،من میرم بخوابم.بابا گفت میبریما.بنده قبول نکردم
1ساعت بعد بازم بیدار شدم صدای تلویزیون شنیدم که ست پنجم و آخراشا.بعدشم که تیم ما 16 ،14 برد
همون لحظه بابا اومده صدام میکنه میگه نگفتم ما میبریم.Tuzki Bunny Emoticon




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 15 تیر 1392
ستایش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.