تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - دور ریختن اضافات
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امروز یه کاری انجام دادم که مدتهاست تصمیمشو داشتم.
مامان از اون دست آدمهاست که چیزی رو دور نمیریزه و همش میگه یه زمانی استفاده میشه که در نتیجه تو خونه مون کلی وسیله است که هیچوقت استفاده نمیشن و فقط خونه رو و مخصوصا آشپزخونه رو شلوغ میکنه.
ناخواسته منم مثل مامانم.یعنی دلم نمیاد چیزی رو دور بریزم و فوق العاده از این خصلت بدم میاد.کمدم پر از مانتوهایی که سال 12 ماه یه بار نمیپوشمشون،شلوار لی هایی که سالمن اما چون قدیمی شدن استفاده نمیشن،من حتی گزارش دانشجوها رو هم دور نریختم که طرف سفید کاغذ رو به عنوان چکنویس استفاده کنمhttp://freesmile.ir/smiles/61312_Dr_._marya.gif
مدتها تصمیم داشتم از یه جایی شروع کنم و وسائل اضافی رو رد کنم بره . امروز روز موعود بود.و اما بهانه این کار آبجی کوچیکه بود
آبجی کوچیکه که اومده بود تمامه مانتوهایی رو که تو این مدت دوختم رو میپوشید و هی میومد به شوهرش نشون میداد،بعد همشون رو همون رو تختم ولو میکرد،آخرشم حتی دست نزد بزاره سر جاشونمنم نگاه بهشون کردم و این جرقه زد که همین الان مانتو اضافی هامو جدا کنم.
4 ،5 تا مانتو رو جدا کردم با 2 تا شلوار لی البته اگه بدونید با چه مکافاتی دل کندم ازشون.به مامان گفتم زود اینا رو از جلو چشمم برداد که وسوسه نشم دوباره بزارم تو کمدم.قراره مامان بشوره و اتو کنه بعد ببره بده به کسی.آخیش یه نفس راحت کشیدم
حالا قراره قفسه کتابامم اینجوری جمع جور کنم که یه خورده اتاقم خلوت شه،یه وضعی شده واسه خودش
امروز که آبجی کوچیکه مانتوهامو میپوشید مامانم گفت با این که این(یعنی بنده)مانتوها رو واسه خودم میدونم اما به آبجی کوچیکه بیشتر میان
آخه راستم میگه،آبجی کوچیکه تیپش بهتر از منه با این 8 کیلو ازش لاغرترم اما نشون نمیده ،چهارشونه است مانتوها تو تنش خیلی قشنگ میشن اما خب مامان نباید میگفت منم بهش گفتم میدونی واسه چیه واسه اینه من تیپم به تو رفته اما آبجی کوچیکه به مادرشوهرت،پس مادر شوهرت خوش تیپ و تو نیستی پس تقصیر تو هستش نه منمن که اینو گفتم دیگه مامان چیزی نگفت،خودمونیما زنا اصن دوست ندارن کسی از مادر شوهرشون تعریف کنه Tuzki Bunny Emoticon




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 7 تیر 1392
ستایش
جمعه 7 تیر 1392 11:34 ب.ظ
ای جان
الان چه احساس سبکی میکنی
ستایش آخ اگه بدونی چقد احساس خوبی دارم
ایشالا کم کم تمامه اتاقمو همینجوری تمییز میکنم
جمعه 7 تیر 1392 10:30 ب.ظ
افرین وب خوبی داری دوست عزیزم موفق باشی
ستایش مرسی :)
جمعه 7 تیر 1392 10:09 ب.ظ
باسلام
این یک آگهی تبلیغاتی است
برای درگاه شارژ الکترنیکی(هیئت جوانان قمر بنی هاشم(ع)بندرانزلی
خوشحال میشویم به ما سر بزنید
با تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.