تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - آش پشت پا
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امروز انتخابات برگزار شد.اصلا این سیاست فقط منو حرص میده .وقتی فکر میکنم قراره فردا نتایج اعلام بشه میترسم.میترسم اونی که نمیخوام رای بیاره.میترسم دیوار حماقت مردممون بلندتر از اون چیزی باشه که فکر میکردم.حالا باید منتظر بود تا فردا،یعنی چی میشه
به بابام گفتن اگه امسال  اونی که میخوام رای نیاره ،رای بیاره من دیگه انتخابات شرکت نمیکنم.چون میفهمم ما هر چقدر هم رای بدیم به پای این مردمی که طرز فکر بسته دارن نمیرسه.پس چه کاریه آدم رای بده.حالا ببینیم فردا چی میشه من که چشم آب نمیخوره82689_girl_in_dreams.gif
امروز ساعت 9و نیم پا شدم.هلک هلک پا شدم رفتم بیرون.Tuzki Bunny Emoticon
گفتم اول برم رای بدم بعد برم خونه خاله حاجی که دختراش داشتم آش پشت پا درست میکردن .رفتن همانا و 1 ساعت منتظر موندنم همان.یعنی دیگه اعصابم خرد شده بودا،کمرمم درد گرفته بود از بس سرپا بودم کلی هم گفتم برم بعدا بیام اما موندم.تازه کارت ملی رو هم ندادم و اونا هم میگفتن کارت ملی و من فقط محض اذیت کردن  گفتم شماره رو حفظم.smiley waving a lol flag emoticonبعدشم میگفتم تو اخبار گفته شماره رو حفظ باشی کارت لازم نیست.تازه کارتمم همرام بودا اما خب دیگه. مدیونید اگه فک کنید خواستم کلاس بزارم که حافظم خوبه
بعد ما قدم رنجه فرمودیم منزل خاله،مثلا کمک کنم.تنها کاری که کردم پیازا رو با آتی خرد کردم.بعدشم کلی آش خوردم.اصنم انگیزم از رفتن خوردن نبودا

تا 7 اونجا بودم و دخی خاله ها خواستن برن رای بدن در نتیجه منم اومدم خونهTuzki Bunny Emoticon
چند دیقه بعد آبجی کوچیکه و شوهرش اومدن چند دیقه بشینن و بعد دوباره برن خونه پدر شوهرش منم چون حوصلشونو نداشتم برق خاموش کردم و در اتاقمو بستم که مثلن خوابم.اونم که اصلا نفهمیدن.تازه کلی با دوسیم چت کردمو حالشو بردم بعداز رفتنشونم بابا اینا رفتن عروسی و باز طبق معمول تنها شدیم و آشی رو که دخترخاله دادبود رو تو تنهایی خوردیم
--------------------------------
دنبال آهنگ میگشتم که سکوت خونه رو بشکه چشمم خورد به یگانه.بعد سالها گذاشتمش و اصلا غمگین نشدم.http://freesmile.ir/smiles/61312_Dr_._marya.gifیادمه همش با این آهنگا گریه میکردم یه زمانی.خدایا شکرت که مثل قبل نیستم(خدایا نزنی فردا ناک اوتمون کنی و بعد بهم بخندیا زدم به تختهloveyouboyb)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 24 خرداد 1392
ستایش
یکشنبه 26 خرداد 1392 12:23 ب.ظ
هوریا روحانی رأی آورد.
ستایش واقعا هورا داره
هورررررررررررررررررررررررررررررا
شنبه 25 خرداد 1392 01:49 ق.ظ
منم آش میخوام. کلی سبزی خشک مامانم بهم داده ها ولی یه بار امتحان کردم، آش با سبزی خشک اصلا خوب نمیشه
اینجا سبزی تازه فقط جعفری و گشنیز دارن..
دوس جون خودمی چقدر درد دل کردم باهات
ستایش خب با همین 2تام خب میشه :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.