تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - مکه رفتنه خاله
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امروز عصر طبق روزهای زوج ، گشادی رو گذاشتیم کنار و رفتیم باشگاه ورجه وورجه کردیم خداییش اگه ماهیانه پول نداده بودما واسه این باشگاه رفتنم تنبلی میکردم اما مثل اینکه خسیسی بیشتر منو میسوزونه تا گشادی
بعدش قرار شد که بریم خونه خاله،نیست قراره فردا صبح بره مکه،گفتیم بریم ما رو ببینه فیض ببره و دعامون کنه شاید دعاهامو مستجاب شد و یه شوشو گیرمون اومد
و صد البته بعد از باشگاه همون تنبلی اجازه نمیداد که بیایم خونه و دوش بگیرم و بعد بریم و در نتیجه با همان حال بعد باشگاه راه افتادیم سمت منزل خاله.در این بین گفتم یه صفایی هم به خودم بدم و این ابروهارو که الان بیشتر شبیه پاچه بز بود درست کنم و چون در راستای تنبلی حوصله یه روز دیگه اومدن رو نداشتم قبل خونه خاله رفتم آرایشگا
و کلی خودم از خودم خوشم اومد بعد برداشتن ابروهام،اصن صورتم وا شد، خوبه 2 هفته پیش آرایشگاه بود  ملت ماه به ماه نمیرن چیزیشون نمیشه اما من 1 هفته نرما کلا میشم دختر دبیرستانی و بعد رفتم خونه خاله،بعداز منم بابا و مامان اومدن،بابا یه نیم ساعتی نشست و رفت و من و مامان تا تقریبا 9 اونجا بودیم و بعد اومدیم خونه مامان رفت نماز بنده هم موندم خونه تا 11 چشمم به در بود که مامان خانوم کی میان(بابا رفته عروسی) اما پیداش نبود منم شامم خوردم و اومدم اینجا

مامان الان اومده ساعت 11 و نیم.هیچی ازش نپرسیدم تا حالا کجا بود.حتما واسه انتخابات بیرون بود چون هنوزم داره سرو صدای ملت میان(یکی از دوستای مامان کاندید شورای شهره)
هنوز حموم نرفتم اصن یادم رفت باید حموم برم، برم حموم   فردا هم کله سحر ساعت 8 باید پاشیم بریم بدرقه خاله،آخه چرا این شرکتای هواپیمایی به فکر مردم نیست.من چه جوری 8 پا شم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 22 خرداد 1392
ستایش
سه شنبه 8 مرداد 1392 05:30 ب.ظ
منم شبیه خودت تنبلم یعنی اگه یکی میخواد آزارم بده بهم میگه صبح بیدار شم !!!!
ستایش ای گفتی،پدربزرگم همش میگه خواب صبح کار شیطونه
اما مگه میشه ازش گذشت
پنجشنبه 23 خرداد 1392 11:48 ق.ظ
امان از دست تو
ایشالله خاله برات یه سوغاتی توپ بیاره که بهش بیارزه 8 بیدار بشی:)
وای منم باشگاه میخوام اما اصن برنامم جور نیست
ستایش 8 که خوب بود 6و نیم بیدار شدیم رفتیم،صب قاتی پاتی بودما
ایشالا ،ولی با این وضع دلار فک نکنم سوغاتی پوغاتی خبری باشه
پنجشنبه 23 خرداد 1392 02:17 ق.ظ
elahi begam khoda chikaret nakone, mordam az khande
ye juraE tanz minevisi, baraxe man ke talkh minevisam
ستایش قربونت برم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.