تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - با کتک پا شدن
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امروز صبح قشنگ که میگن با کتک پا شدم به عینه دیدم.با چنان مکافاتی پا شدم که داشت اشکم در می امد تمامه بدبختیام اومد جلو چشمام هی چرا چرا کردم و به زور بلند شدم.حالا خوبه ساعت 9 و نیم پا شدم اگه زودتر بود که فک کنم به خودکشی و اینجورچیزام میرسید.خلاصه با هر بدبختی بود راه افتادم اول رفتم دانشگاه سما اما دماغ سوخته شدیم ،بهم گفتن برو اوایل تیر بیا.حتی نذاشتن یه درخواست بنویسم.از اونجا رفتم یه دانشگاه غیرانتفاعی اینا برخوردشون خوب بود اما تجربه ثابت کرده به هیچ نوع برخوردی اعتباری نیست.یه فرم اونجا پر کردم و اومدم خونه.رسیدم ساعت 12 و نیم بود این قدر خسته بودم که تا اومدم ولو شدم.
بعدظهر مامان گفت میتونی 2 تا کیک درست کنی من واسه تولد امام حسین ببرم مسجد که منم کشته مرده آشپزی قبول کردم و 2 تا کیک درستیدم که خوف شد.بعدشم طبق قانون نانوشته خونمون که هر وقت فوتبال داشته باشه من باید ماکارونی درست کنم برای اینکه بابا نره نون بگیره امشب نیز همین قانون حکمفرما بود و ماکارونی هم درستیدیم.
الان داره چشمون در میاد این ماکارونی رو بخوریم اما مامان هنوز تشریف نیاوردن.
فوتبالم که ایران 4 تا به لبنان زد  ، واسه انتخابات هم که عارف انصراف داد(دلم سوخت واسش،یه جورایی قربانی شد)
این بود اخبار امروز
همین الان اون دانشجوم باهام تماس گرفته،گوشی رو که نگاه کردم تعجب کردم که چرا زنگ زده
خلاصه گوشی رو جواب دادیم و بعد از خوش و بش میگه شماره فلان استاد و ندارید وضعم خرابه و از این حرفا.تعجب میکنم آخه چرا باید شمارشو داشته باشم.بهش میگم من حتی این آقا رو نمیشناسم.بعدشم شروع کرد از نمره هام تعریف کردن و اینکه بچه ها ازم تعریف میکنن و از این حرف ،هر کاری هم میکنم که مکالمه رو کوتاه کنه انگار نه انگار.همونجور حرف میزنه منم با لطف دارید و از این چیزا جواب میدم بلکه تموم کنه.حالا بابامم داره مکالمه رو گوش میده
تو این وسط بدم نمیومد ازش درباره درسا و این چیزا بپرسم اما جلو بابا نمیتونستم.مطمئن بودم ازم میپرسه کی بود.بعداز 5 دقیقه بلاخره خداخافظی کرد و فوری بعدش بابا پرسید کی بود.منم فقط گفتم یکی از دانشجوهامو و سرمو با لپ تاپ گرم کردم که دیگه نپرسه چیکار داشت
الانم حس خوبی ندارم اول بخاطر اینکه چرا شمارمو دادم دومم بخاطر اینکه بد حرف زدم عین این بچه ها که دستپاچه میشن و نمیتونن حرف بزنن.آخه من نمیفهمم چرا شب زنگ میزنن اگه روز بود و بابا نبود یه جور دیگه جواب میدادم در واقع حالشو میگرفتم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 21 خرداد 1392
ستایش
پنجشنبه 23 خرداد 1392 08:30 ب.ظ
شکلکای تو خیلی توپن اصلا اینا آدمو قلقلک میدن که وبلاگ بسازه
ستایش خب بسازش عزیزم
واسه ادمایی مثل ما یه فانه
پنجشنبه 23 خرداد 1392 07:12 ب.ظ
آخه بچه های اونجا 99% تهرانی بودن. میشناسی هم که تهرانی ها رو. خیلی زبون دارن اونم بچه های دهه 70
باهاشون تو کلاس خوب بودم اما همه چیز حد داشت. هر از گاهی هم ای-میل میزنن که استاد خوبمون رفت خوب خر میکنن آدمو
ستایش آی گفتی.دقیقا آدمو خر میکنن.
این شکلک ها رو تو نت سرچ کردم.خوده میهن بلاگ شکلکاش خیلی کمه.بعضی اینا رو که پیدا کردم خیلی بانمکن
پنجشنبه 23 خرداد 1392 02:12 ق.ظ
rasti terme akhar shomareye mano bacheha az edareye emtehanat gereftan, hata shomareye khaharamo. manam raftam daneshgah gheshghereghi ra endakhtam ke nagooo. 2nafari ke be khahari zang zade budano endakhtam. unaE ke be khodam zang zade budan beheshun goftam heyf ke terme dg nistam vagarna mindakhtametun ke dg az in ghalata nakonin...
hamchin ostadiii budim ma haaal kon
ستایش عجب استادی بودی سپی،چقدر خشن
من اینقد استاد باحالی بودم عین خودشون باحاشون رفتار میکردم و البته بعضی جاها سواستفاده هم میکردن
پنجشنبه 23 خرداد 1392 02:09 ق.ظ
khaaak vachoook. man taze ghesmate telefone daneshjooto khoondam. yani tu kelas be bacheha shomare dadiiiii!!??
in pesara bara nomre har kari mikonan. yeki az tafrihateshoon ham chert o pert goftran poshte sare ostadas makhsoosan jeloye asatide dg. movazeb bash kheili. be hich kodoomeshun ham etemad nakon. shenide budam ye bar mikhastan haale ye ostade zan ke khoob nomre nemidad ro begiran be modir gorooh gofte boodan ke in khanoom mantoe kootah mipooshe, vaghti mikhad roo takhte benevise ma tahrik mishiim.
bayad kheili seft o sakht haalesho migerefti ke darse ebrati bara baghiye ham bashe.
ستایش جاااااااااااااااااااااان چه چیزا میشنوم ها ،این دانشجوها چرا اینجورین
از ترم دیگه هواسمو جمع میکنم.آخه یکسری کارآموزی باهام دارن واسه هماهنگی حتما باید شماره بدم
از ترم دیگه شماره اعتباری بهشون میدم
این پسره هم ترم آخر بود، دیگه خوشبختانه دانشگاه نمییاد
چهارشنبه 22 خرداد 1392 09:16 ب.ظ
بابا کدبانو، بابا کیک پز
منم اینجا کلی کیکای خوشمزه میپزم. اصلا یکی از سرگزمی هام شده تزیئن کردن کیک
یاد میکارونی هات افتادما، یادمه ته دیگاش عالی بود مخصوصا اونی که تو خوابگاتون پختیم، یادته؟
ستایش ای جانم.جای منم خالی کن کیک درست میکنی
آره یادمه،یه بار که بیشتر خوابگاه نیومدی،کلا سایت سنگین بودا
سه شنبه 21 خرداد 1392 11:42 ب.ظ
این دانشجونه مشکوکههههههههههه
حواست باشه
ما تو دانشگامون بچه ها زنگ میزدن استادای خانم رو اذیت میکردن بعد صدای ضبط شده ی اون بیچاره رو بلوتوث میکردن
راستی انشالله امام حسین خودش عیدتو بده
ستایش راست میگی ها
تا حالا یه این نکته توجه نکرده بودم.
مرسی عزیزم



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.