تبلیغات
دفترچه خاطرات این روزهای من - باشگاه 2
 
دفترچه خاطرات این روزهای من
درباره وبلاگ


اینجا یه وبلاگ ،واسه خاطرات منه. میدونم که نوشته هام فقط به درد خودم میخوره
اینجا وبلاگ یه انسان معمولی با خاطراته معمولیه که خودم دوسش دارم

مدیر وبلاگ : ستایش
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امروز بلاخره سعادت نصیب ما شد و ما رفتیم باشگاه ،البته نه به همین راحتی صبح ساعت 9و نیم با زور پا شدم و هلک هلک رفتیم باشگاه اونم با ذوق که میریم ورزش میکنیم اما گفتن که سانس صبحش تعطیله بخاطر پیاده روی ،دوس داشتین عصر بیان.یعنی چهره من و زهرا دیدنی بودا یهو وا رفتیم.ما که 1 ماه داریم واسه باشگاه امروز و فردا میکنیم این حرف دیگه نابودمون کرد زهرا میگه مثل اینکه قسمت نیست ما بریم باشگاه ولی تصمیم گرفتیم که عصر هر جور شده بریم و این طلسم را بشکنیم در نتیجه ساعت 3 و نیم دوباره رفتیم اونم تو این گرما .وای که کلی حال کردم 1 ساعت تمام ورزش کردیم یعنی دیگه داشتم از حال میرفتم.بعد از مدتها ورزش کرده بودم کلی خسته شدم.موقع برگشت اصلا نا نداشتم تا خونه بیام.تا اومدم یه دوش گرفتم و خوابیدم تا حالا
باز خوبه بلاخره طلسم باشگاه شکسته شد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 13 خرداد 1392
ستایش
سه شنبه 14 خرداد 1392 12:02 ب.ظ
سه شنبه 14 خرداد 1392 01:33 ق.ظ
آفرین دوس جون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.